بهنجاری عمومی و نابهنجاری جنسی

تعریف نرمال در جامعه چیست؟ بهنجاری جنسی یا همان دگرجنسگراگونگی چگونه شکسته می شود؟

مقاله ششم از سلسله مقالات آموزشی جنس و جنسیت

وانیار

اکتبر 2017

نُرمالیته یا بهنجاری؛ الگویی از افکار، احساسات و رفتارهاست که با استانداردهای معمول، عادی و مورد انتظار تطابق دارد (1).

پیشتر در مقاله سوم این سلسله مقالات در بحث نظریه کوئیر، از ماهیت این نظریه که مقابله با هویت انگاری و هویت سازی است سخن گفتیم. نظریه ای جامعه شناسانه که در این راستا تلاش می کند تا اگر نه هویت ها، بلکه تمام ارزیابی ها و طبقه بندی ها بر اساس هویت را دچار تزلزل کرده و از بستر اجتماعی حذف کند. این هویت ها نه فقط هویت های جنسی و جنسیتی بلکه هویت های نژادی، ملیتی و غیره را نیز شامل می شوند.

افکار، احساسات و رفتارهایی که نتواند بر هنجارهای تعریف شده در جامعه (آسیب زا و غیر آسیب زا) منطبق شود، نابهنجار یا ابنُرمال تعریف می شود و شخص تخطی کننده از تعریف های نرمال نیز نابهنجار و قانون شکن تعریف می شود؛ این قوانین خواه مکتوب باشد و خواه نامکتوب.

تفاوت در هنجارهای جامعه تنها تفاوت در موارد حساسیت برانگیز یا بسیار عجیب نیست. کوچک ترین رفتارهایی می تواند در چشم افراد یک فرهنگ بهنجار یا نابهنجار تلقی شود. برای مثال فارغ از مذهب حاکم بر یک جامعه، داشتن حجاب برای زنان در مراسم تدفین یا بلند گریستن در برخی فرهنگ ها هنجار بوده و در برخی دیگر نابهنجار تلقی می شود. همین طور بلند صحبت کردن در محیط عمومی و بسیاری موارد دیگر.

بنابراین مد نظر باید داشت که در بحث از هنجار و نابهنجار، صحبت از موارد خاص و برجسته نیست. بلکه تفاوت های فرهنگی موجب می شود تا انسان ها از فرهنگ ها و ملیت های مختلف در چشم دیگران عجیب بیایند یا مشابه تلقی شوند.

اما در پس بحث هنجار، موارد خاص و حساسیت برانگیزی نیز هست که در مقالات مختصری از جمله این مقاله نمی توان به بعد تاریخی آنها اشاره کرد چرا که وجود هنجارهای این چنینی که در ادامه از آنها سخن رانده خواهد شد، عقبه ای طولانی و تاریخمند دارد؛ به شکلی که نمی توان به صورت جزئی در هر فرهنگ تعریفش کرد یا تفاوت های زیادی در هر فرهنگ روی عمومیت و کلان بودگی آن گذاشت.

یکی از این هنجارهای تاریخمند و عموماً مشترک در اکثریت قریب به تمامِ جوامع مربوط به گرایش جنسی افراد است.

گرایش جنسی، تمایل عاطفی و جنسی افراد به دیگر افراد از جنس ها و جنسیت های مختلف است.

با توجه به تعریف باید می توان حدس زد که ادامه این مبحث به چه سمت و سویی کشیده خواهد شد چرا که در جوامع کنونی با هر کمیت و کیفیت عقبه ای که داشته باشند، گرایش جنسی بهنجار تنها با یک تعریف و در قالب مفاهیم محدود ارائه می شود:

«افراد جامعه اعم از زن و مرد به افراد غیر همجنس خود تمایلات عاطفی و جنسی دارند؛ بدین شکل که زنان به مردان و مردان به زنان گرویده شده و از ترکیب این دو جنس، زوج کاملی شکل می گیرد».

به حتم و به قطع تعاریف مشابه بسیاری در این باره شنیده اید که می تواند شامل تعاریف مذهبی، سنتی و حتی علمی باشد.

اما همان طور که این نرمالیته یا بهنجار در جوامع وجود دارد، قریبه به 4 دهه است که پس از انقلاب جنسی رخ داده در جهان، فارغ از هویت های جنسی و جنسیتی مختلف که پوسته محدودیت زای تقابل زنانگی- مردانگی از شکافته، از گرایش های جنسی متعدد نیز سخن به میان آورده شده است؛ گرایش جنسی دیگر محدود به دگرجنسگرایی نیست و دیگر نمی توان در تعریف گرایش جنسی، از تعریف فوق استفاده کرد. امروزه گرایش جنسی چنین معنی می شود:

«اصطلاحی است برای تعریف الگوهای عاطفی، رمانتیک و جنسی… گرایش جنسی، مسئله سیاه و سفید نیست بلکه مفهومی است که در راستای یک طیف وجود دارد که یک سر آن تمایل به شخصی از جنس مقابل و سر دیگر آن گرایش به هم جنس وجود دارد» (2).

«گرایش جنسی اصطلاحی است برای تعریف تمایلات جنسی، عاطفی و عاشقانه افراد بر اساس جنسیتی که به آن تعلق دارند» (3).

و بسیاری تعاریف دیگر که در منابع معتبر علمی، رسانه ای و غیره می توان آنها را یافت.

پس از خوانش تعاریف اخیراً آورده شده می توان تعریف اول را تعریفی از «دگرجنسگراگونگی» و نه گرایش جنسی دانست. آن چه که افراد را بر اساس تقابلی دوگانه به زنان و مردان تقسیم کرده و زیست عاطفی و جنسی شان را در جفتهای دگرجنسگرا تعریف می کند. و در این میان افراد با هویت های جنسی مختلف (مانند افراد میان جنسی یا اینترسکس) و افراد با هویت های جنسیتی مختلف (مانند افراد تراجنسیتی، آندروژنی و کوئیر) نادیده انگاشته شده و در نتیجه گرایش های جنسی مختلف مانند همجنسگرایی، دوجنسگرایی، همه جنسگرایی و غیره نیز به رسمیت شناخته نشده و حتی مورد شناسایی قرار نمی گیرند و البته در برخی جوامع با آنها به مقابله برخاسته می شود.

دگرجنسگراگونگی (heteronormativity) در جوامع به معنای رایج شدن الگوی دگرجنسگرایی در میان مردم یک جامعه است؛ به این معنا که اغلب افراد یک جامعه از الگوی تمایل عاطفی و جنسی به غیرهمجنس و از جنس مقابل پیروی می کنند و چنین الگویی در جوامع به طرق مختلف و در بسترهای مختلف سیاسی، فرهنگی، دینی و غیره تحمیل و تبلیغ می شود.

جامعه دگرجنسگراگونه یا هترونرماتیو نه تنها خود را بر اساس این الگو تعریف می کند بلکه وجود افراد غیر دگرجنسگرا را نیز انکار کرده و در صورت پذیرش نیز آنها را مجازات می کند که البته مورد آخر در تمام جوامع هترونرماتیو اتفاق نمی افتد.

بر این اساس، دگرجنسگراگونگی را می توان چنین تعریف کرد:

«دیدگاهی که دگرجنسگرایی را به جای تمامی امکانات موجود در یک جامعه تعریف می کند» (4).

«مرتبط یا بیانگر جهان بینی ای که دگرجنسگرایی را حالت نرمال و ترجیح داده شده در جوامع تعریف می کند» (5).

از مباحث بالا می توان نتیجه گرفت که آن چه که به عنوان نابهنجاری جنسی-عموماً در رابطه با گرایش جنسی- تعریف می شود نتیجه آن است که جوامع بر اساس اکثریت و تحت تأثیر گزاره های دینی و سنتی و البته منافعی سرمایه دارانه (که البته نباید غافل از سوءاستفاده های این نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی نیز ماند) که در آینده در مقالات دیگر بدان پرداخته خواهد شد، دچار برساختگی ای تاریخمند و ریشه دار در این باب هستند و هر گونه تغییری در این زمینه منجر به «تغییر» در عادات یک جامعه و «اصلاح» تفکرات انسان ها در این زمینه می شود.

نابهنجاری دقیقاً آن چیزی است که جامعه شناسان اثبات گرا از آن وجهه ای منفی و خدشه دار ساخته اند که تغییر را آشوب و اصلاح را تخریب ترجمه می کنند و در مقابل جامعه شناسان برساخت گرای انتقادی به دنبال چنین تغییرات و اصلاحاتی همسو با تغییرات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بین المللی هستند.

منابع استفاده شده:

· https://quizlet.com (1)

· https://www.psychologytoday.com (2)

· http://www.soc.ucsb.edu (3)

· https://www.urbandictionary.com (4)

· https://en.oxforddictionaries.com(5)

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *