کوئیر، هویت ماست؛ نگاهی بر نظریه کوئیر، ریشه هایش و آینده اش

مقاله سوم از سلسله مقالات آموزشی جنس و جنسیت

کوئیر (Queer) را شاید هنوز نتوان به خوبی به فارسی ترجمه کرد. در واقع هنوز هیچ ترجمه درخوری برای این واژه لاتین پیدا نشده است. کوئیر را در جایگاه دستوریِ اسم اگر جست و جو کنیم، به لغاتی چنین بر میخوریم: عجیب و غریب، غیر معمول، خنده دار، غریبه، غیر متعارف، غیر منتظره، ناآشنا، غیر طبیعی، غیر عادی و واژگان دیگری از این دست.

با نگاهی به همین واژگان می توان کوئیر را به بهترین شکل، همان غیر معمولی ترجمه کرد هرچند که به هیچ وجه لغت چشمگیری نیست از این لحاظ که بتواند جایگزین لغت کوئیر شود؛ از این گذشته بهتر است کوئیر را همان کوئیر نگاه داشت و لزومی بر ترجمه لغات و اصطلاحاتی که حامل مفاهیم و نظریه اند هم نیست.

کوئیر تنها یک صفت نیست که به عده ای از افراد جامعه القاء شود، بلکه کوئیر نظریه ای جامعه شناسانه است به بلندای بیش از یک نیم قرن که در ایالات متحده آمریکا و در حوالی وقوع انقلاب جنسی (Sexual revolution) زاده شد و سپس به کشورهای دیگری که پتانسیل رشد و پرورش این نظریه نوزاده اما عمیق و پر پشتوانه را داشتند منتقل شد.

کوئیر امروزه، نظریه ای است بر این باور که هویت، امری مضر است و تا آنجا که میتوان باید از ظهور و بروز هویت ها و شکل گیری طبقات اجتماعی بر اساس آن جلوگیری کرد. اما اتفاقاً آن چه که کوئیر به عنوان یک نظریه مدرن در قرن بیستم بدان تاخت،  عدم شناسایی هویت افراد بر اساس گرایش جنسی شان بود:

از همان سال های اولیه بنیان گذاری جمهوری آمریکا، جنسیت و نژاد مقوله هایی هویتی بودند. آمریکایی ها خود را مرد یا زن، سفید یا سیاه (رنگین پوست) معرفی می کردند. اما این امر درباره سکسوالیته صادق نیست. مورخان گزارش می کنند که همجنس خواهی یا ناهمجنس خواهی، تا پیش از اوایل قرن بیستم، اساس هویت شخصی را تشکیل نمی داد و… این امر در دهه های اولیه قرن بیستم پایان یافت. گفتمان پزشکی- علمی وجود هویت جدید انسانی یعنی همجنس خواه را به عموم اعلام کرد (سیدمن، 1392: 317).

بر اساس همین تعریف استیون سیدمن می توان دریافت که اساساً تئوری کوئیر از کجا شروع به پر و بال گرفتن کرد و چگونه از هویت دهی به یکی از گرایش های جنسی توانست توسط نظریه پردازان و دغدغه مندانش به مفاهیم دیگر حوزه جنسیت نیز بسط داده شده و امروزه به نظریه ای غنی بدل شود. بنابراین بر خلاف تصور عموم، کوئیر، نظریه ای خاص همجنس خواهی نبوده و امروز در ابعادی پسا مدرن تر در حال توسعه در میان نظریات علوم اجتماعی است. شاید دانستن زمینه ای از انقلاب جنسی که همزمان با آغاز جنبش همجنسگرایان و نیز شکل گیری نظریاتی مانند کوییر است، در درک این مطلب کمک شایانی باشد.

انقلاب جنسی که به آزادی جنسی هم تعبیر می­شود، انقلابی بود که کلیشه های رایج و سنتی رفتارهای مرتبط با امور جنسی و میان شخصی را مورد حمله قرار داد. این جنبش در دهه­های میانی ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ در اوج خود بود. انقلاب جنسی روابط محدود به دگرجنسگرایی و تک همسری را نیز به چالش کشید. هرچند که برخی باور دارند این انقلاب در دهه ۱۹۲۰ میلادی آغاز شده بود و در دهه­های مذکور در آمریکا به اوج خود رسید.

اصطلاح دهه بیست غرنده به دهه 20 میلادی اطلاق می شود؛ دهه ای که نقطه آغازین چنین انقلابی بود و در یک بستر اقتصادی مملو از رفاه و پایداری در کانادا، آمریکا، اروپای غربی و در کلان شهرهایی چون نیویورک، مونترال، شیکاگو، دیترویت، پاریس، برلین، لندن و لس آنجلس شکل گرفت. در فرانسه و ایالت کبک از این سال ها به سال های دیوانه یاد می کنند. بنابراین آغاز انقلاب جنسی به دهه بیست غرنده پس از جنگ جهانی اول باز می گردد و در این میان نویسندگانی چون اسکات فیتزجرالد، ادنا سنت، وینسنت میلی و ارنست همینگوی از این انقلاب جنسی در آثار خود یاد کرده اند.

انقلاب جنسی نتیجه یک روند طولانی است و ریشه های آن باز می گردد به عصر روشنگری و عصر ویکتوریا. این روند نوعی توسعه در دنیای مدرن محسوب می شد که در اثر کمرنگ شدن اصول اخلاقی تحمیل شده توسط مسیحیت پیش از دوره مدرن ایجاد شد. انقلاب جنسی را برخی نیز نتیجه سرکوب جنسی افراط گرایانه دانستند. در این دوره به کشف بدن ها و ذهن ها فارغ از اصول جنسی اخلاقی و قانونی به صورت آزادانه پرداخته شد. در این دوره مناسبات جنسی میان افراد بزرگسال مجرد افزایش یافت، نرخ طلاق به طرز چشم گیری افزایش یافت و در مقابل نرخ ازدواج کاهش یافت. به طوری که تعداد افراد ازدواج نکرده آمریکایی بین 20 تا 24 سال از 3.4 میلیون نفر در سال 1960 به 9.7 میلیون نفر در سال 1976 رسید.

اگرچه امروزه تئوری کوئیر فارغ از استفاده از نامش به عنوان اصطلاحی جامع و کلان که کل افرادی که در دسته LGBTQIAP (همجنسگرایان، دوجنسگرایان، تراجنسی ها و تراجنسیتی ها، کوئیرها، میان جنسی ها یا دوجنسه ها، هیچ جنس گرایان و همه جنس گرایان)-تعاریف این اصطلاحات را می توانید در مقاله اول همین سلسله مقالات بخوانید- را در بر می گیرد، اما امروزه تلاشی مستمر بر آن می شود تا بتواند گویای عدم باور به هویت ها باشد؛ هویت های جنسی، جسنیتی، نژادی، مذهبی، مکتبی و غیره؛ هر چند که هنوز در این ابعاد آخر، آن چنان جانی نگرفته و می توان ریشه تلاش در این زمینه ها را هم در کارهای کوئیرهای متخصص حوزه جنسیت یافت.

گذشته از تمام ابعادی که امروزه نظریه کوئیر به خود گرفته، یکی از جنبه های بسیار مورد بررسی اندیشمندان حوزه کوئیر، مفهوم جنسیت است. جنسیت همان طور که در مقاله دوم این سلسله مقالات ذکر شد، از این دیدگاه مفهومی است برساخته. برساخته به این معنا که برای مفهوم جنسیت نمی توان و نباید پایه بیولوژیک قرار داد و آن چه که افراد به عنوان زنان و مردان (جنس های علی الادعای معمول در جوامع) از خود می شناسند، نوعی امر اکتسابی و آموختنی است نه انتسابی و ذاتی. همان گونه که سیمون دوبوار اگزیستانسیالیست هم میگفت که “زن، زن متولد نمیشود؛ زن می شود”.

امروزه می توان هویت های جنسیتی بسیاری مانند دوجنسیتی (Androgyny) و بی جنسیتی را نتیجه آرای کوئیرهایی دانست که روی مفهوم جنسیت کار کرده اند و آن را بسط داده اند. اما سرآغاز رسیدن به چنین مفاهیم و باورهایی چه بود و کجاست؟ پاسخ را می توان باز هم در آرای اندیشمندان کوئیر که روی همجنس خواهی نظریه پردازی کرده اند، یافت:

آزادسازی گسترده اجتماعی در دهه 1960 و ظهور اعتراضات دانشجویی، فمینیسم، آزاد سازی سیاهان و جنبش های ضد فرهنگ، باعث رشد جنبش های مردان و زنان همجنس خواه شد. طی دهه 1970، زنان و مردان همجنس خواه، خرده فرهنگ خود را به وجود آوردند که در خودشناسی ایجابی ریشه داشت… در اوایل دهه 1980 تقریباً تمامی شهرهای متوسط ایالات متحده، اجتماع علنی همجنس خواهان خودش را داشت. بخش اصلی این تلاش برای ساختن اجتماعات عبارت بود از تولید دانش توسط همجنس خواهان. به خصوص که مردان و زنان همجنس خواه دو دیدگاه جدید را پروراندند که مسئله سکسوالیته را در مرکز تحلیل اجتماعی قرار داد: فمینیسم زنان همجنس خواه و برساختگرایی اجتماعی مردان همجنس خواه. فمینیسم زنان همجنس خواه پاسخی بود به تبعیض جنسی جنبش مردان همجنس خواه و ناهمجنس خواهی جنبش فمینیسم. فمینیست های همجنس خواه عنوان می کنند که ناهمجنس خواهی اساس سلطه مردان را تشکیل می دهد (سیدمن: 319).

فمینیسم همجنس خواه را می توان در آرای کسانی چون تی گریس اتکینسون، ژیل جانستن، ریتا مائه براون و شارلوت بانچ جست و جو کرد.

پس از سال ها تولید محتوای فمینیست همجنس خواه و برساختگرایی مردان همجنس خواه، جنبش همجنس خواهی به عنوان محور مرکزی نظریه کوئیر، در اوایل دهه 1980 به چالش کشیده شد تا بند از دست و پایش کشیده شده و دامنه خود را در علوم اجتماعی گسترده تر کند. در این میان، آرای اندیشمندانی چون آدرین ریچ که باور داشت ناهمجنس خواهی امری طبیعی و به هنجار نیست بلکه زنان گاهی حتی با ملایمت ناچار به ناهمجنس خواهی می شوند و جفری ویکز که از پیشروان برساختگرایی اجتماعی است و باور دارد که  موضوعات سکسوالیته و ناهمجنس خواهی مرتبط با تحرکات طبقه و جنسیت است اما قابل تقلیل به آنها نیست، پایه و اساس شکل گیری تئوری کوئیر و آرای متفکران نظریه کوئیر مانند دیانا فوز و ایوکسوفسکی سجویک شد:

در اوایل دهه 1980، جنبش همجنس خواهی از دو سوی کاملاً متفاوت به چالش کشیده شد. از یک سو، واکنش ضد همجنس گرایی قدرتمندی تلاش می کرد تا از دستاوردهای دهه قبل بکاهد. از سوی دیگر، ثبات آن چه ممکن است آن را جریان غالب همجنس خواهی بنامیم از سوی زنان و مردان همجنس خواه رنگین پوست و فعالان مبارزه با شیوع ایدز و نابردباری اجتماعی مورد حمله قرار گرفت. به این بحران در زندگی همجنس خواهان دو پاسخ داده شد. ابتدا، در پاسخ به حملات ضد همجنس خواهان و افزایش تقسیم بندی های درونی حول معنای همجنس خواهی، برخی از همجنس خواهان به سمت ذات گرایی زیستی عقب نشینی کردند و برای همجنس خواهی مدعی وجود بنیان مشترک ژنیتیک شدند. دیگران این بحران را فرصتی مناسب برای بازاندیشی در سیاست و هویت همجنس خواهی، به خصوص فرا رفتن از فمینیسم همجنسگرا و برساختگرایی اجتماعی دیدند (سیدمن: 326 و 327).

چنین بود که نظریه کوئیر قادر شد تا پا از مفاهیم همجنس خواهی فراتر گذاشته و اتفاقاً در این پا فراتر گذاشتنش، مشروعیت بیشتری به این گرایش جنسی ببخشد چرا که آن را از قید و بندهای ذاتی و ژنتیک آزاد کرد و راه را بر بهانه هایی چون اصلاح ژنتیکی بست و هم چنین تیشه به ریشه مفهوم “هویت” به عنوان امری کنترل گر زد؛ مفهومی که تنها به طبقه بندی افراد اجتماع از جنبه های مختلف منجر می شد و همین چرخه فاسد، منتهی بدین می شد که همجنس خواهان به عنوان عده ای قلیل شناخته شوند که دچار تفاوت های ژنتیکی هستند. بی خبر از آن که همجنس خواهی ریشه هایی هم در افکار فمینیستی و ضد مردسالاری و ابژه انگاری زنان در جامعه دارد:

سؤال از ایده هسته مرکزی هویت همجنس خواهی در کانون تئوری کوئیر جای دارد. استدلال علیه هویت واحد همجنس خواهی عملی تحلیلی و سیاسی است. هر تلاشی برای تعریف معنای مردان یا زنان همجنس خواه، جانب دارانه، ناکامل و ارائه تصویری غلط از آن خواهد بود (سیدمن، 328).

هر چند که می توان در باب کوئیر تئوری، بسیار قلم زد اما آن چه گفته شد، چیزی است که در حوصله این مقاله و در کم و کیف اساسی بحث های پیش رویِ مرتبط می گنجد.

تئوری کوئیر امروزه، در اوایل قرن بیست و یکم و در روزگاری که در علوم اجتماعی حتی دیگر پسامدرنیته پیش رویمان که نیست، هیچ، بلکه در حال گذار از آن هستیم، می تواند راهنمای شکل گیری بسیاری دیگر از نظریات اجتماعی شده و ابزار کار کنشگران مدنی و اجتماعی قرار بگیرد. آن چنان که کوئیر با عدم باورش به هر هویتی تنها باور داشته باشد: کوئیر، هویت ماست.

منبع:
سیدمن، استیون، کشاکش آرا در جامعه شناسی، ترجمه ی هادی جلیلی، نشر نی، تهران، 1392

 

 نویسنده: وانیار

بیست و ششم ژوئن دو هزار و هفده

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *